علیرضا زارعی ظفرآبادی

با نوشتن، بیشتر زندگی میکنم.

علیرضا زارعی ظفرآبادی

با نوشتن، بیشتر زندگی میکنم.

روزنوشته ها

چه می خوانیم، وقتی که شعری می خوانیم؟

باید این را بنویسم، زیرا لخته ایست در گلویم. پذیرش این موضوع به خودی خود سخت است به طوری که نمی توان آن را در پوست سکوت حبس کرد. سوال این جاست:

آیا وقتی کسی شعرش را به اشتراک می گذارد، احساس رضایت بخشی خواهد داشت؟

پاسخ بله و خیرش را می گذاریم برای ویترین دکان افراد دانا.

من می خواهم از یک بعد به اشتراک گذاشتن اشعار حرف بزنم. آن بعدی که سراینده را تنها وتنها تر می کند. آن بعدی که فاصله ی بین سراینده و دیگر انسان هارا افزایش می دهد.

وقتی شعری می نویسم، آن واژه ها را تا آنجا که توانسته ام، زندگی کرده ام. اگر از حسرت می نویسم ،حسرت خورده ام. اگر ازدرد می نویسم ،درد کشیده ام. اگر از شادی می نویسم شاد بوده ام و…

جالب و تلخ این است که در هر صورت و در هر حال با به اشتراک گذاشتن شعرم با دیگران پاسخ هایی که دریافت می کنم به شرح زیر است:

  1. پاسخ های آفرین و به به و چه چه که خب بعد از خواندن یا نخواندن شعر در ذهن مبارک مخاطب می نشیند.
  2. پاسخ های انتقادی وتحلیل گرایانه که دست می گذارند روی فن و فنون سرایش و قواعد وقوانینی که بر این نظام حاکم است.
  3. پاسخ های بی صدا. این دسته از پاسخ ها برای من دلنشین تراند، چرا که مخاطب بعد ازخواندن یا نخواندن شعر هیچ عکس العملی نشان نمی دهد.

در هر سه مورد ، به نظرم بزرگترین زخمی که سراینده را آزار می دهد( این آزار گاهی حتی بیشتر از محرک های تیز سرایش است که ممکن است درد یا غم یا حسرت و یا… باشند ) حجم فضای خالی اطراف اوست. فضایی که خالی از انسان هاست.

یک بار به هنگام طرح این مسئله برای یکی از دوستان شاعرم، در پاسخ به من گفت:

“شاعر تنهاست که شاعر است، به قولی شاعر متعهد است به باختن! “

در ادامه اضافه کرد:

“اما اگر شاعرباشد ، واقعا شاعر، نه هرکس که شعرش را برای هرکس می فرستد، کسی که واقعا شعری نوشته باشد، به نظرم حرفت درست است و آن منیت از جنبه ی فنی کار مهم تر است. شاید اگر بعد از احوال پرسی و محبت جویی ،به نکات فنی و نظرات خودمان (البته به شرطی که صاحب نظری باشیم) اشاره کنیم، بهتر باشد.

اما بدون نقد، نقد نقادانه ی ناقد، هیچ شاعری شاعر نمی شود”

می دانم که هربار تنهاشدن( به مفهوم غربت و بی کسی و شاید دقیق تر، درک نشدن) سراینده را تنها و تنهاتر می کند اما آیا این مقصودی ست که سراینده از به اشتراک گذاشتن شعرش می طلبد؟

دوستی می گفت:

“سرایش و به اشتراک گذاشتن اثر، نوعی خود بیانگری است به عبارتی نوعی self expression است.”

اما آیا سراینده خودش را بیان می کند که تنها تر شود؟

من با نقد ادبی به نحوی که بنای وجود نویسنده یا سراینده را به جای تخریب به سمت سازندگی ببرد ،کاملا موافقم، اما آیا وقتی حرف یک نفر را می خوانیم یا می شنویم بهتر نیست ابتدا به شرایط زندگی اش، تنهایی اش ، حال و هوایش و… فکر کنیم؟ آیا این کار برای شاعرانگی او آفت است؟ آیا این برای خواننده و سراینده مضر است که پس از خواندن شعر در صورتی که غم را در واژه هایش حس کردیم، به این بیندیشیم که او چه حالی را تجربه کرده است؟ و اگر با او ارتباطی داریم ،از او احوالی بپرسیم؟

می دانم این موضوع مربوط به کسی ست که گم نام است و به غیر از یکی دوتا از دوستانش کسی شعرش را نه دیده و نه خوانده است. می دانم کسی که مخاطب زیادی دارد نمی تواند خیل تماس های جویندگان احوالش را پاسخ گو باشد. اما دوستان نزدیک چطور؟ آن هایی که ادعای دوستی شان گلوی ابر را می درد و گاه رود اشک بر تپه ی خشک نگاهت می کارند، آن ها چطور؟

لابد می گویید :

“بابا ملت اینقد سرشون شلوغه که نمی تونن به زندگی خودشون برسن. حالا توقع داری بیان حال تورو بپرسن وقتی که چارتا کلمه سرهم بندی می کنی و بهش می گی شعر؟”

یا اینکه:

“تو باید تنهایی ات را دوست داشته باشی ،زیرا انسان ذاتا تنهاست.باید بپذیری که در نهایت خودت هستی خودت وهیچ کس دیگری در کنارت نخواهد بود. باید حقیقت را قبول کنی.”( همین قدر فلزی ،همین قدر فلسفی)

حس می کنم این نوشته رنگ وبوی گله پیدا کرده یا شاید طعم تمنا ،اما من درحالی این واژه هارا رج می زنم که به هر سه ی این پاسخ ها عادت کرده ام. چرا که هربار تکرار می شوند.حتی زیاد برایم مهم نیست که پس از درمیان گذاشتن شعرم کدامش نصیبم می شود ،اما این برایم مهم است که چیزی که به تنهایی من بار دردناکی اضافه می کند، در هنگام خوانش شعر دیگری( حداقل از طرف من) این کار را با او نکند.

شعری که از جان می روید ،شعری که بیانگر پیوند احساس و اندیشه ی شاعر است ،بار چه دردی،بار چه غمی را به دوش می کشد که با پاسخ های سخت آهنی مان ( که به نظرم هر سه نوع این پاسخ ها از این دست اند) آن را برسندان بی خیالی مان می کوبیم؟

هنوز نمی دانم که چه نوع پاسخی می تواند سراینده را از ورود به سیاه چال تنهایی اش بازدارد اما می دانم، هرچه باشد خارج از این سه است.

۱ دیدگاه
  • Alireza ۲۰:۰۱ دی ۲۴, ۱۳۹۹ پاسخ

    لحظه ای که شعر یا متنی رو مینویسی و با بقیه به اشتراک میذاری دقیقا همون لحظه که با این کار احساساتت رو با بقیه در میون میذاری،یه حس سبک شدن به آدم دست میده نشون میده که تو شجاعی با اطرافیانت هم دردی میکنی و در لحظه زندگی میکنی
    و این مهم ترین پاسخ کائنات به تو هست

درج دیدگاه