علیرضا زارعی ظفرآبادی

با نوشتن، بیشتر زندگی میکنم.

علیرضا زارعی ظفرآبادی

با نوشتن، بیشتر زندگی میکنم.

روزنوشته ها

شمع خوانی: گریز از اهمال کاری

آبان ۴, ۱۳۹۹ مشق زندگی من

مدتی پیش برای هرروز درس خواندن ام جایزه ای در نظر گرفتم:

شمع خوانی پاتولوژی

اگر دانشجوی پزشکی باشید احتمالا برایتان عجیب است ،اما پاتولوژی برای من گریز است.گریزی پر از غرقگی.

واحد این جایزه به جای ساعت، شمع است. بدین صورت که به خود می گویم:

اگر امروز را خوب درس بخوانی، امشب یک شمع پاتولوژی جایزه داری.

و به اندازه ی آغاز تا پایان یک شمع پاتولوژی می خوانم.این واحد بسته به قطر و ارتفاع شمع متفاوت است اما برای یک شمع قلمی عادی تقریبا معادل نیم ساعت است.

( پیشنهاد می کنم درس تقویت مثبت را در متمم مطالعه کنید.)

این روزها به این می اندیشم که شمع خوانی ایده ی خوبی برای کم کردن اهمال کاری هاست.

زیرا با اتمام هر شمع مبلغی از جیب مبارک کنده شده و اگر مدت زمان سوختن شمع تاثیری مثبت در زندگی ام نداشته و باعث یادگیری و رشد من نشود، عملا متحمل یک ضرر اقتصادی شده ام.

(پیشنهاد می کنم درس تقویت منفی متمم را مطالعه کنید.)

این جاست که می توان برای زمان قیمت تعیین کرد:

هر نیم ساعت هزار تومان،

خود دانی

یا چیزی یاد بگیر یا هزار تومان ضرر می کنی.

البته ناگفته نماند که این روش نمی تواند برای دانشجویی مثل من همواره به صرفه باشد زیرا قسمت مهمی از منابع اقتصادی مرا به خود اختصاص خواهد داد اما در بازه های حساس که تنبلی و اهمال کاری گریبان آدم را می گیرند روشی کارامد برای گریختن از مهلکه است. لااقل برای من که این چنین بوده است.

علاوه بر گران کردن زمان، شمع خوانی چند حسن دیگر نیز دارد:

۱.برای من حس امنیت و آرامش را ایجاد می کنم. وقتی که به شعله ی شمع می نگرم و قطره قطره اشک هایش را که به آرامی سرازیر می شوند، آرامشی خاص تمام وجودم را فرا می گیرد.

۲.وقتی که نوری محدود در اختیار داشته باشم تمرکز من معطوف به آن سطح کوچک روشن خواهد شد. بنابر این اشیا و محیط پیرامون را به سمت آن خرده نور ترک می گویم. این کار تمرکز مرا بیش تر می کند.

۳.حواس پرتی ام را کم تر می کند. بدین صورت که با نگریستن به شمع و دیدن ذره ذره پایان نور فرصتی برای پرواز به آسمان خیالاتم نمی بینم و تمام و کمال حواسم را جمع کاری که انجام می دهم می کنم.

با شمع خوانی منابع ام را محدود تر می کنم تا قدر آن ها را بدانم.در واقع این کار به من قیمت زمان را یادآور می شود.

در این جا مایلم یک رباعی از خیام بیاورم:

امروز تورا دسترس فردا نیست

و اندیشه ی فردات به جز سودا نیست

ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست

کاین باقی عمر را بها پیدا نیست.

درج دیدگاه